آنگاه كه غرور كسي را له مي كني آن گاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني آن گاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي انگاري مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟ به سوي كدام قبله نماز مي گذاري كه ديگران نگذارده اند؟
قیا سی نیست بین مردمان، در جا یگا ه عشق! و قلب مردمان بسیار حساس
است! مبا دا ! لحظه ای ، زخمی ، فرود ارند بر قلبی! که طو لا نی شود ، ان التیا می را، که
می خو اهند ! این دل، سخت ، حسا س است! لطیف و ترد، همچون شا خه یاس است! سپا س خو یش را ، من با خدایم با صمیمیت ، بیان کردم و پر سیدم :ایا هست چیزی که بیان
دارید ؟! خدا لبخند زد گویی گلی در اسمان سینه ام بشگفت ، و پا سخ گفت : فقط ،
این را بیاد ارند ، من در هر کجا هستم
..
.
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:12 توسط مریم & امیر
|