وقتی با دستت پرانه ای می گیری اگه بخوای ببینی زنده است فرارمی کنه محکم بگیریش می میره . دوستاشتنم یه چیزی مثل پروانه............!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:19 توسط مریم و امیر |
ماه از گوشه ی ابری به در آمد،مات در من نگریست
من آرام فقط شانه بالا زدم و خندیدم،
او ندانست که من در پس این شانه بالا زدن،
غم هجران تو را
باز پنهان کردم

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:18 توسط مریم و امیر |
بادبه جستجوي تودفترمن راورق مي زند خوب به رفت وآمدنفسم نگاه كن دراين عرق ريزان اي سنگ بزرگ من نسيمي مي طلبم دركجا ؟ مي وزي وبه من نمي رسي چنانكه كوهي به كوهي!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:18 توسط مریم و امیر |