تبليغاتX
ღ♥ღدارم از تو می نویسمღ♥ღ

در این شبهای مهتابی
که از تو دورم و از خویشتن سیرم
تنفر دارم از خویش و کمی هم از تو دلگیرم
چنان دیوانگان سر بر در و دیوار می کوبم
چنان آوارگان در غربت احساس می میرم....
به امیدی که باز آیی...
به یا گرمی آغوش جانبخشت
به یاد آن همه مهتاب شبهایی
که تا صبح سحر آندم که خورشید از کنار پرده توری
کمی آنورتر کوه بلند پیر می آمد
نوازشگر
و با گرمی خود بیدارمان می کرد
به یاد آنهمه مهتاب شبها که
به دور از چشم آدم های بد بیدار می ماندیم
و در گوش هم از احساس می خواندیم
اگر حتی در اوج نفی و رسوایی
بدون ترس و پروایی ز بد گویان
در این شبهای مهتابی من از گلبرگ از گلدان قناری هرچه که زیباست
دل سیرم!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 16:27 توسط مریم و امیر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

آنگاه كه غرور كسي را له مي كني آن گاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني آن گاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي انگاري مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟ به سوي كدام قبله نماز مي گذاري كه ديگران نگذارده اند؟


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1387

دی 1387
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386



پیوندها

چشمک
عاشق تنها
زندگی زیباست
گل یخ
بیا تو گل من
حرف دل
دل دریایی من
باران عشق
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
دنیای سنگی
منتظر
عشقولانه
یاس عاشق
تقدیم به چشمای نازت
داغ عشق
شهزاد فانوس های روشن
خدا_ عشق_ امید
عشق.رقص زندگی است
قاصدک
راز دل به رخسار تو گویم یار
دلکـــــــــــــــــده
عکسهای هندی. عربی. خارجی و ایرانی
اشکهای شبانه
گل مرداب
غریبه آشنا
فقط واسه تو ساختمش
جنون عشق
قصه ی غروب و دریا
دو همنفس
باران و احمد
کامران و هومن
بیا تو جمعمون جمع شه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin